رویاهایم را دیگر دور ریخته ام
گریه هایم را درونِ پاکتی گذاشته ام
و مُهرِ بی کسی هایم را
بر درِخیسش می چسبانم
دستهایِ تنهایم  را
به تفریقِ دستهای هرگز نداشته تو می برم
گذشته هر دم بر گشت خورده ام را
زیر رادیکال تقدیر می نشانم
تنهایی ام را چه؟
میدانم؛
آن را هم تقسیمِ قلب گمشده ام میکنم
این را دیگر تو بگو
با باقیمانده اش چه کنم؟؟